مهد کودک

فاطیما جونم، هفته ای دو روز با هم به مهد میریم و با بچه ها بازی می کنی ،نقاشی می کشی،خوراکی می خورید ،البته یکی دیگه از اهدافم که دختر نازم رو به مهد آوردم اینه که شیر پاستوریزه نمی خوره گفتم شاید با دیدن بچه های دیگه تشویق بشه ،که البته دارم موفق میشم .....

دخترم دو تا دوست هم پیدا کرده :الینا و یکتا

البته فاطیما اونقدر اجتماعیه که تقریبا با همه دوسته و راحته ...

و اصلا هم دور شدن از من براش اضطراب آور نیست برعکس این دو تا دوستش که مرتب به ماماناشون میچسبند ....

غیبت دیگه بسه بریم سراغ عکس...  

  وقتی فاطیما جون خودش تل میزنه

  وقتی فاطیما پا تو کفش بزرگترش می کنه  

 

وقتی فاطیما خودش می خواد بره تو تختش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
علی نظری

درود تمام وبلاگتون رو خوندم، کار جالبی انجام دادین و بسیار زیبا امیدوارم که سالیان سال با فاطیما جان به خوشی و سلامتی بگذرونید از جناب مهندس هم عکس بگذارید در پناه یکتا شاد باشید