امروز دیگه تصمیم گرفتم فاطیما رو از شیر بگیرم اولش خیلی بهانه می گرفت ولی وقتی بهش می گفتم اوف شده دلش می سوخت و بی خیال میشد این کار چند روز ادامه داشت تا اینکه شیر خوردن یادش رفت.

 

قربون این کارات عزیزم