همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد 

16فروردین راهی کربلا شدیم .


فاطیما اولین بار بود سوار هواپیما میشد .بعد از کمی بازی خوابش برد.

اینم چند تا عکس هنری که خودم گرفتم.

این خانم مهربون هم مهماندار هواپیماست.

مقصدمون نجف بودبعد از کمی استراحت و خوردن نهار راهی شدیم برای زیارت حضرت علی (ع)

 

زیارتگاه یکی از صحابه حضرت علی (ع)بنام کمیل ابن زیاد نخعی

مسجد سهله

زیارتگاه میثم تمار

مسجد کوفه

تل زینبیه

جاهای زیادی برای زیارت رفتیم مثل مسجد حنانه،قتله گاه ،خانه حضرت علی،مقام امام صادق،مقام امام زمان،البته از این مقام ها زیاد بود برای امام های مختلف،زیارت امام حسین و حضرت عباس و.......

فاطیما علاقه شدیدی به چادر داره و مرتب روسری های منو سرش می کنه .این چادر عربی رو برای دختر گلمون خریدیم.

واقعا حس عجیبی بود رفتن به کربلا قبل از این، همیشه فکر می کردم اگه روزی پایم به کربلا برسد جان خواهم داد.حال عجیبی داشتم واقعا زیارت بهم مزه داد.

در این یک هفته برای زیارت جاهای مختلف صبح زود بیدار میشدیم و مرتب در حال راه رفتن بودیم و فاطیما هم اصلا بد اخلاقی نمی کرد و صبح زود با خنده از خواب بیدار میشد و شب هم از خستگی غش می کرد و هر وقت هم آب می دید یک دل سیر آب می خورد.

فاطیما نمی گذاشت پوشکشو عوض کنم و کلی مقاومت کرد.

اینم خرید های فاطیما از کربلا

تو مسیر زیارت فاطیما این کبوتر ها رو دید و کلی باهاشون بازی کرد و ذوق می کرد.

اینجا هم لابی هتله

بعد از کربلا هم به کاظمین رفتیم.

تو راه برگشت هم چند ساعتی تو فرودگاه معطل بودیم که فاطیما دوست پیدا کرده بود.

فاطیما جون و دوستش دارن اینو نگاه می کنند.

این هواپیما رو هم یه مهماندار مهربون به دخترم هدیه داد.

دختر خوش سفرم امیدوارم بهت خوش گذشته باشه عزیز دلم