امشب شب تولدمه و بابا وحید فردا امتحان داره آخرین امتحانشه برای پایان ترمش.بابا داره فوق لیسانس میگیره و خدا میدونه همه امتحاناشو چجوری با شیطنتهای شما پشت سر گذاشته .

امشب بعد از شستن ظرفها از آشپزخونه بیرون اومدم که با دیدن کیک تولد و کادوم شوکه شدم چون اصلا فکرشو نمی کردم با وجود اینکه بابایی امتحان داره به فکر تولد گرفتن برای من باشه .فکر می کردم اگه بخواد برام جشنی بگیره فردا بعد از دادن امتحان که آخریشه این کارو بکنه .

چون مامان زهرا اینها فردا واسه تولدم می خواستن بیان خونمون جشن رو فردا گرفتیم و دختر نازم کلی رقصید و اگه آهنگ قطع میشد دوباره با حالتت بهمون می فهموندی تا برات آهنگ بذاریم تا برقصی


راستی شمع تولد مامانی رو هم فاطیما جون فوت کرد و از روشن شدن فشفشه هم کلی ذوق می کردی

از روز بعد از تولد هم با حرکاتت بهم می فهموندی که برات آهنگ بزارم تا برقصی.

کارهای جدید فاطیما:

بعضی اوقات ادای گریه کردن رو در می یاری که بغلت کنم و قربون صدقت برم تا آروم شی.

وقتی مامان کاری می کنه که خوشت میاد کلی می خندی و ریسه میری که عاشق این کاراتم و می خوام بخورمت .

وقتی خورده آشغالی چیزی از زمین پیدا می کنی اخم می کنی و مرتب می گی :دور دور یعنی اینو بندازیم دور.

اگه لاک ببینی میاری و انگشتای کوچیکتو می زاری روی میز تا برات بزنم.

دختر گلم توی سفره پهن کردنم کلی کمک مامانش می کنه.

موبایل رو که میبینه دم گوشش میزاره و کلی به زبون خودش صحبت میکنه و عمه عمه میگه.

تو گوشی بابایی کلی بازی محبوب داره که وقتی می خواد بازی کنه می گه جوجو "جوجو که حالت لباش دیوونم میکنه.